عاشقم...
اهل هـمین کوچه ی بن بست کـناری ,که توازپنجره ش پای به قلب من ِدیوانه نهادی
,توکجا؟ کوچه کجا؟ پنجره ی بازکجا؟,من کجا؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغازکجا؟
توبه لبخندونگاهی،منِ دلداده به آهی ....... گُنه ازکیست؟
ازآن پنجره ی باز؟
ازآن لحظه ی آغاز؟
ازآن چشم ِ گنه کار؟
ازآن لحظه ی دیدار؟
کاش می شدگُنهِ پنجره ولحظه وچشمت, هـمه بردوش بگیرم, جای آن یک شب مهتاب
تو راتنگ درآغوش بگیرم...
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 10:31 PM توسط ماریا
|