از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است....

                         من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد...!!!

 

                        ماریا(۱۳۸۹/۰۹/۲۹)خرد وخراب و خسته ...اه من پرهستم از شهوت مرگ

           

واقعه مرگ تو تمام وجود مرا از هم پاشید تمام وجودم...جز قلبم را! قلبی که تو ساختی که

توهنوز می سازی قلبی که تو با صدای گمشده ات ارام می کنی...

دوستت دارم

در سکوت در راز مرگ تازه تو...دوستت دارم .محال است این جمله را به گذشته بنویسم !

میدانی...

گل ها بر مزارت یک هفته پس از خاکسپاری پژمردند!می دانی...

برای ان که کمی حتی شده کمی زندگی کرد ...دو تولد لازم است

تولدجسم وتولدروح!

تولد اول بدن را به دنیا می افکند

و تولد دوم روح را به اسمان میفرستد

تولد دوم من زمانی بود که تورا دیدم...!

 

نوشته شده توسط ماریا(برو تنهامرا بگذار بس کن این ترحم را!)