X
تبلیغات
رزسیاه
رزسیاه

عاشقانه


مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

در دست های چه کسی
اسراف می شوی تو
اکنون که من
به ذره ذره ات محتاجم؟


شنبه شانزدهم فروردین 1393  توسط ماریا  |

 


گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

چون جاده به زخم رفتن آراست مرا... یک سینه تپش ، نفس نفس کاست مرا

 این بود تمام ماجرای من و او ...می خواستمش ولی نمی خواست مرا


جمعه هجدهم بهمن 1392  توسط ماریا  |

 


geyde%20ehsas%20%5BAloneBoy.com%5D%20ra%20zadan تا آخر عمرت مدیونی


اگر راست است که هرکس یک ستاره روی اسمان دارد ....ستاره من باید دور تاریک و بی معنی باشد!

شاید من اصلا ستاره نداشته ام....!


چهارشنبه دوازدهم تیر 1392  توسط ماریا  |

 

name%20ha%20%5BAloneBoy.com%5D%20khosro%20shakibaei احتمال گریستن ما بسیار است

ازخانه که می آیی...دستمالی سفید پاکتی سیگار گزیده شعرفروغ وتحملی طولانی بیاور....

احتمال گریستن ما بسیار است...


چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392  توسط ماریا  |

 



salha%20%5BAloneBoy.com%5D%20bad شاید سالها بعد، در گذرخیابانها از کنار هم

فراموشم نکن!

شاید سال ها بعد در گذر خیابان ها...

از کنار هم....بگویی ان غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود!




سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392  توسط ماریا  |

 


 غمگینــم ...
مثل عکسـی در اعلامیــــه ی ترحیـــــم !

کـــه " لـــبخنــدش " .. دیگــران را " مـی گــریـانـد "



یکشنبه چهاردهم آبان 1391  توسط ماریا  |

 



همــه ي مـــا

فقــط حســـرت بــي پــايــان يــــک

اتفــــاق ســـاده ايـــم

کــــه جهــــان را بـــي جهــــــت ،

يــــک جــــور عجيبــــي جــــدي گرفتـــــه ايــــم


چهارشنبه نوزدهم مهر 1391  توسط ماریا  |

 


اکنون تو بامرگ رفته ای ....

ومن اینجا تنها به این امید دم می زنم

که باهرنفس گامی به تو نزدیکتر می شوم و این زندگی من است.


یکشنبه نهم مهر 1391  توسط ماریا  |

 

حكايت بارانی بی امان است

اين گونه كه من

 دوستت ميدارم...

                                                   *********************


دوستت دارم و دانم...

که تویی دشمن جانم!

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ...ندانم!


پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391  توسط ماریا  |

 

واقعه مرگ تو تمام وجود مرا از هم پاشید تمام وجودم...جز قلبم را! قلبی که تو ساختی که

توهنوز می سازی قلبی که تو با صدای گمشده ات ارام می کنی...

دوستت دارم

در سکوت در راز مرگ تازه تو...دوستت دارم .محال است این جمله را به گذشته بنویسم !

میدانی...

گل ها بر مزارت یک هفته پس از خاکسپاری پژمردند!می دانی...

برای ان که کمی حتی شده کمی زندگی کرد ...دو تولد لازم است

تولدجسم وتولدروح!

تولد اول بدن را به دنیا می افکند

و تولد دوم روح را به اسمان میفرستد

تولد دوم من زمانی بود که تورا دیدم...!

 

نوشته شده توسط ماریا(برو تنهامرا بگذار بس کن این ترحم را!)خرد وخراب و خسته ...اه من پرهستم از شهوت مرگ


دوشنبه بیست و نهم آذر 1389  توسط ماریا  |

 

اسلایدر